پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 26 روز سن داره

❤️پارسا ❤️هانا❤️

پارسا ❤️هانا

باران رحمت

بالاخره خدای مهربون باران رحمتش رو برای ما هم فرستاد الان دو شب و دو روزه که داره بارون میباره و هوای تمیز و لطیفی رو با خودش به ارمغان آورده خدایا شکرت گل پسر مامان هم چند روزه که داره سعی میکنه کلمه بگه وکلمه  مامان رو از همه بهتر و بلندتر ادا میکنه میاد با دستش میزنه روی پای من و اینقدر صدام میزنه تا جوابش بدم کلمات اسون مث شیر و آب و.....رو که بهش بگیم بعدش تکرار میکنه اما زود یادش میره و فقط مامان رو خوب یادشه الهی قربونش برم پارسایی زودتر به حرف بیا چون هر چی میخوای مامانی نه نمیگه از بس که دوست دارم
13 بهمن 1390

روزهای پر دغدغه

پارسای عزیزم سه روز آخر ماه صفر با یه تب سخت و سرماخوردگی شدید دست و پنجه نرم کرد اصلا غذا نمیخورد و بیحال بود و بالاخره بعد از سه روز خوب شد کاش اینجا هم برفی بارونی میبارید بلکه هوا تمیز میشد تمام کشور بارندگی داشته الا کرمان که در آرزوی یه قطره بارونه  هنوز بیمه پول ماشینمون رو  نداده و هر روزیهانه ای میاره الان سه ماهه که  بی ماشینیم و این خیلی سخته ادم تو این مملکت تا به مشکل بر نخوره نمیفهمه چه اوضاعیه ... ...
7 بهمن 1390

شیطنت های پارسا

سلام من تازگیا خیلی شیطون بلا شدم میخواید ببینید؟برید به ادامه مطلب.. این محل جدید خونه بازیمه کارتن پرتقالا!! خوب اول خرماها رو میریزیم بیرون بعدا مامانی جمعش میکنه...! اینم نوار اموزش زبان انگلیسیه که مامانی از یکی دوستاش گرفته من فکر کردم خوردنیه اصلا خوشمزه نبود! با وجود اینکه یه استخر توپ دارم اما نمیدونم چرا دوست دارم با لیمو عمانی بازی کنم ایناروهم اینطوری خالی میکنیم تا بعدا مامانی جمش کنه! اینجا دارم ماست میخورم نمیدونین چه ملچ مولوچی راه انداخته بودم وای چقد ماست بازی حال میده حتما یه بار امتحان کنین نی نی ها!.. لطفا مزاحم نشید یه قرار مهم د...
9 دی 1390

بدون عنوان

دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم.کوروش گفت لیاقت شما برادرمن است که ازمن زیباتر است و پشت شما ایستاده.دخترک برگشت ودید کسی نیست.کوروش گفت:اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی.   خدا قنارى و كلاغ را يه جور آفريد,قنارى اعتراض كرد و زيبا شد,كلاغ راضى به رضاى خدا شد.حالا قناري تو قفسه و كلاغ آزاد..
16 آذر 1390

اگه از زندگی دلتنگی این متن را بخوان!

در ادامه مطلب :... خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن قول داده ؟ ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز پس ناملايمات زندگی رو...
14 آذر 1390

بدون عنوان

دلبسته ي کفشهایم بودم. کفش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند دلم نمي آمد دورشان بيندازم .هنوز همان ها را مي پوشيدم اما کفش ها تنگ بودند و پایم را مي زدند قدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شد سعي مي کردم کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود مي نشستم و زانوهایم را بغل مي گرفتم و مي گفتم:چقدر همه چیز دردناک است چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنيایم مي نشستم و می گفتم : زندگیم بوي ملالت مي دهد و تکرار .می نشستم و می گفتم:خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم ......... پارسايي از کنارم رد شد عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت مرا ک...
14 آذر 1390

سلام به دوستان خوبم

سلام به همه مهربونایی که اینقدر اظهار لطف و همدردی کردن مخصوصا دوستای خوب کرمانی همیشه روزای سخت و مریضی تو زندگی همه پیش میاد اما سلامتی و آرامشی که بعد از اون خدا بهمون هدیه میده میتونه خیلی چیزا رو از خاطر آدم محو و یا کمرنگ کنه. خدایا این آرامش و دور هم بودن رو از هیچ خانواده ای نگیر (خصوصا نی نی وبلاگی های مهربون)و هممون رو همیشه کنار هم در آرامش و سلامت نگهدار باش                                            ...
12 آذر 1390