پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 26 روز سن داره

❤️پارسا ❤️هانا❤️

پارسا ❤️هانا

پارسا هنوز مریضه

پسرم آخه تو کی خوب میشی؟من سختیا رو هر جور باشه به عشق تو تحمل میکنم اما جگرم آتیش میگیره وقتی شبا نمیتونی شیر بخوری و همش بیقراری میکنی .مجبورم در طول شب چند بار بیدار بشم و تو بینیت قطره بریزم و با دستگاه پوآر پاکش کنم تو از این کار متنفری اما من مجبورم .از روزیکه از بندر اومدیم همش داریم میبریمت دکتر یه بار که لثه قسمت  دندون آسیابیت ورم کرده  و سیاه شده بود و بابا هم اونروز دنبال کارای بیمه رفته بود قشم خدا  به دائیت خیر   بده که ما رو برد دکتر و برای اطمینان به دو تا دکتر نشون دادیم و هر دوشون گفتن دندون رویشیه و داری دندون در میاری من تعجب کردم آخه تو هنوز 4 تا بالا داری و 2 تا پائین و برای اسیابی خیلی زو...
4 آذر 1390

پارسا رفته سفر

عزیز دل مامان تو الان کجایی؟داری چیکار میکنی ؟ امروز صبح مامان بزرگ و بابابزرگت از مکه اومدن من مدرسه بودم و تو با بابایی رفتین استقبالشون و بعد با اونا رفتین زرند این اولین باره که تو بدون من جایی میری و من خیلی نگرانتم اما هر بارکه زنگ میزنم بابایی میگه خوبی و مشکلی نداری راستش فکر میکردم خیلی بیقراری میکنی اما مثل اینکه من بیقرارترم عزیزم خیلی دوست دارم و همش به تو فکر میکنم مامانی حالش اصلا خوب نیست و بازم سرما خورده از اول پائیز این سومین باره .                               &nbs...
28 آبان 1390

یک حادثه

سلام گل پسرم هفته پیش برامون هفته بدی بود پر از جوش و  استرس: روز سه شنبه به همراه چند خانواده دیگه به بندر رفتیم و از اونجا با لنج رفتیم درگهان شب اونجا خونه کرایه کردیم تا اینجاش همه چیز خوب بودو حسابی بهمون خوش میگذشت اما شب بعد ساعت 3 صبح با صداهای عجیب و غریب مثل انفجار و ترکیدن چیزی بیدار شدیم و بعد صدای همسایه کناری که در خونه ما رو میزد خلاصه فهمیدیم توی کوچه آتش سوزی شده و وقتی باعجله رفتیم بیرون دیدم ماشینمون بین شعله های آتش در حال سوختنه بابایی که اصلا حال خودشو نمیفهمید و با دائیت سعی میکردن آتیش رو خاموش کنن اما نمیشدوخلاصه تا آتش نشانی رسید نصف ماشین سوخت اینم از ماشین ما نمیدونم کدوم از خدا بی خبری ماشین پژو 4...
25 آبان 1390

پارسا اوریون میگیره

گل پسرم سلام بعد از تولد یک سالگیت سرماخوردی یک هفته بعدش واکسنتو زدی و دو هفته بعد از اون اوریون گرفتی که مربوط به همون واکسن کذایی یک سالگیت میشد هنوز اوریونت کامل خوب نشده بود که اسهال و استفراغ شدی و هنوز که هنوزه مریضی خودمم که سرمای شدیدی خوردم خلاصه این مدت مامان و بابا حسابی نگرانت بودن و کلا روزای خوبی نداشتیم همش مریضی بوده امیدوارم هر چه زودتر اوضاع خوب بشه                                             ...
11 آبان 1390

مشهدی پارسا!

سلام  گلکم شما در تاریخ 26/7/1390 برای اولین بار به پا بوس امام رضا(علیه السلام)رفتی و شدی مشهدی پارسا!.امیدوارم خدای مهربون به برکت وجود شما زیارت ما رو هم قبول کرده باشه. ...
2 آبان 1390

مامان بزرگ مهربون دوست داریم

سلام عزیزکم اینروزا دلم خیلی واست تنگ میشه  مخصوصا وقتیکه تو مدرسه یه بچه کوچول موچولو مث تو میبینیم میخوام بشینم و از دوریت گریه کنم اما نمیتونم پس میرم و با اون بچه به یاد تو بازی میکنم و نازش میکنم و به یادت میبوسمش مامانی  خیلی دوست داره خوشبختانه تو نه مهد  میری و نه پرستار داری و تو رو به بهترین و مهربونترین موجود روی زمین میسپارم اون فرد عزیز مادرمه نمیدونم اگه مامان بزرگت  نبود چیکار میکردم شاید مرخصی میگرفتم و سر کار نمیرفتم اخه تو برام از همه چیز تو این دنیا مهمتری.اما خدا رو شکر تو هم خوب با این موضوع کنار اومدی فقط هنوز چون اوایلشه صبحها موقع جدا شدنت از من گریه میکنی که مامان بزرگ خوب هواتو د...
24 مهر 1390

نامی برازنده تو

سلام عزیز دلم .میخوام تو این پست بنویسم که چطور شد این اسم رو برات انتخاب کردم شاید روزی من نباشم و تو بخواهی بدانی که چرا پارسا؟ میشه گفت مهمترین و بهترین اتفاق زندگی بعد از پیمان مقدس ازدواج و شروع زندگی مشترک به دنیا امدن فرزندیست که زندگی ما ادما رو پر از هیجان و شادی و اتفاقات جور واجور و تجربیات نو میکنه که به زندگیمون حال و هوای بهتری میده و من به عنوان یک مادر که خداوند پسری سالم وزیبا به او هدیه داده بود میخواستم نامی را برای فرزندم انتخاب کنم که هم نشان دهنده هویت واصالت ایرانی او باشد وهم رنگ و بویی خدایی داشته و با مسما باشدتا اینگونه سپاسگزار خالق مهربانمان باشم نامی که به قول خودمان امروزی تر باشد وآهن...
20 مهر 1390