یک تلاش نا موفق
سلام عزیزم چند روز پیش تو وبلاگ یه مامان مهربون خوندم دخترش رو در 22 ماهگی از پوشک گرفته هوایی شدم و گفتم بد نیست امتحان کنم شاید موفق بشم صبح اول مرداد بود ،وقتی بیدار شدی بردمت دستشویی و روی لگن نشوندمت و تو هم با لبخند و خیلی خوش اخلاق مث یه آقا پسر گل کارتو کردی منم حسابی خوشحال و کلی تشویق و قربون صدقه اما چشمت روز بد نبینه بعد از صبحانه بازم بردت دستشویی و شما بازم خوش اخلاق نشستی روی لگنت که بهش میگی صننی،اما کاری نکردی و بی خیال شدم و آوردمت بیرون تا ده دقیقه بعدی باز ببرمت تو اون مدت دیدم بیصدا خوابیدی روی زمین و داری با ماشینت بازی میکنی و نه حرفی و نه صدایی خلاصه اومدم سمتت و دیدم به به خراب کاری کردی حالا خدا رو ش...
نویسنده :
☀ مامان آسیه ☀
17:23







