پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 26 روز سن داره

❤️پارسا ❤️هانا❤️

پارسا ❤️هانا

عکسهای پارسا شیرین عسل مامان

این عکسو دیروز ازت گرفتم تازه از حمام اومده بودی پارسا وسینا پارسا در حال شیطون بازی این عکس مال 6-7 ماهگیته       بقیه در ادامه مطلب...............   یکی دو ماهه که دیگه توی گهواره ات نمیخوابی چون همش میخوای شیطونی کنی و بلند شی اینم روش جدید خواب کردنته عزیزم خیلی دوست دارم ...
1 شهريور 1390

اولین قدمهای پارسا جون...

      سلام گل پسر  سلام شیرینتر از شیرین عسل   الهی مامان قربونت بره خدا رو شکر میکنم که تو رو به من هدیه  داد و لذت دیدن لحظات زیبای زندگی رو با تو به من ارزانی داد.عزیز دلم دیشب شب تولد امام حسن مجتبی خدا بازم به من لطف کرد و بعد از دیدن زیباترین روز زندگیم یعنی 7/7/90 که روز به دنیا آمدنت بود یه روز زیبای دیگه رو تو زندگیم رقم زد و اون راه رفتن تو بود بعد از 9 ماهگی و ایستادنت هر لحظه انتظار دیدن این اتفاق رو داشتیم اما تو هر روز تمرین میکردی و تمرین میکردی و ما رو منتظر میگذاشتی تا اینکه: دیشب  ساعت حدود 11 بود و داشتیم آماده خوابیدن میشدیم بابایی د...
26 مرداد 1390

وااااااااای از دست تو...

وااااااااااای از دست تو پسر!... دیشب چقدر اذیت کردی اصلا حاضر نبودی توی تختت بخوابی به هزار بدبختی توبغلم خواب میرفتی و تا میگذاشتمت توی تخت و چشام گرم خواب میشد بیدار میشدی و دنبالم میگشتی شاید 6-7 بار اینکار تکرار شد و آخرش من تسلیم شدم و اومدی مث همیشه جای ما رو تنگ کردی و تو بغل مامانی خوابیدی الهی مامان قربونت بره دیروز متوجه شدم یه دندون دیگه هم در آوردی شیطون بلا چطور من نفهمیدم؟! حالا 5 تا دندون خوشگل داری شیرین عسلم   ...
25 مرداد 1390

مامان مریضه....

سلام گل پسری الان 6 روزه به خاطر عمل جراحی که انجام دادم حالم خوب نیست از آمپول و دارو هم هر چی بگی بهم تزریق شده             تو این مدت تو هم خیلی اذیت شدی گلکم این چند روزه خونه مامان بزرگی بودیم و حسابی مزاحمشون شدیم عزیزم بیا از خدا بخوایم که همه مریضا رو شفا بده چون مریضی خیلی بده ...
24 مرداد 1390

پسرم قند عسلم

سلام شیرین عسل ‍‍‍ سلام شیرینتر از شیرین عسل پارسا جون اینقد ماهی که روزی 1000 بار میبوسمتو سیر نمیشم با نمک مامان خیلی دوست دارم تو الان یکهفته است که وارد 11 ماهگی شدی  ما تا حالا به خاطر تو روی زمین میخوابیدیم آخه تو توی خواب خیلی غلط میزنی و جای مامان بابا رو تنگ میکنی اما دیگه وقتشه تو تخت خودت بخوابی و من و بابا تختت رو اوردیم کنار تخت خودمون الانم تو تختت خوابیدی و خیالم راحته که اتفاقی برات نمیفته البته هنوز عادت داری تو بغل من بخوابی و وقتی خواب رفتی من یواشکی میزارمت سر جات روزا هم میری تو تختت و بازی میکنی مث اینکه خیلی دوستش داری تازگیا از قطره اهن وآد بدت امده و خیلی مقاومت میکنی که نخوری مث ...
17 مرداد 1390